«زلف آشفته و … خندان لب و مست»

 

خودت را به آن راه نزن

جنون تو مُسری است…

نقشه ها را هم اگر دیوانه کنی

زلف کم می آوری برای زنجیر…

14 دیدگاه

  1. کوشان گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    گاهی خیلی دوست داشتنی می شوی خانم
    گاهی که…
    «قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال»

  2. خرمگس خرفت گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    ادبیات یا خوبه یا بد
    و شما خوب شعر میگید
    هیچ تعارفی باهاتون ندارم
    حسمو بگم؟
    معشوق
    ناز کردنش
    به کوچه ی علی چپ زدنش
    حیرانی هزاران چو من در ناز و زیباییش
    …………. و آزادی کسانی که برای اسارتشان زنجیر و ناز کم اورده ست
    این بود حس من
    فهم من
    و آنچه که از شعرتان فهمیدم
    حس کردم
    و باز هم منتظرم
    بروز هم هستم
    دوست داشتید بیاید بخونید

  3. shamisalwati گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    زیبا می نویسی، سخنت به دل می نیشند، ادبیات شما پر از عاطفه ها و احساسات است امیداورم موفق باشی

  4. مریم بیات گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    سلام خانم
    مطمئن نبودم که بگم اما میگم..من هم ادبیات خوندم .کارشناسی البته..اینجا گنبد مینا من رو یاد چهار سال ادبیات کلاسیک میندازه..یه جور حس دتنگی بهم دست میده که باهاش نمی تونم هیچ کار کنم.به خصوص که از ادبیات دور افتادم به خاطر زبان..
    خوشحالم که هستید

  5. rooznote گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    می توانی خودت را به کوچه سوم از خیابان دهم علی چپ بزنی.من همچنان آدرس سیاره ی معلق چشمانت را دارم.هم خانه ی جدید تو رو دوست دارهمثل من!! مطلبت عالی بود که باعث شد یکی از نوشته های خودمو برات بیارم.به روزم مینای عزیز

  6. کمال محمدی گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    با سلام گرم مینا عزیز! من کمال محمدی خوشحالم ازاینکه یکنفر مثل شما شعرهای من را مطالعه کرده است . منهم شعرهای شمارا مطالعه نمودم واز ادبیات شما بهره بردم .

  7. بهنام گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    سلام… ممنون و متشکر

  8. ابراهیم اسدی گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    سلام دوستم
    “فقط کمی بزرگتر شوی”
    طی پیام اولتون این مطلب رو برای من نوشته بودید ، من هم جواب شما رو دادم.
    در ضمن متشکرم به خاطر نوشته های قشنگتون ، نشون میدن شما بزرگ هستید .

  9. shamsuldin salwati گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    به سایت سرودهای من سر بزنم نظرات برایم جالب خواهد بود

  10. سارا ثابت گفت،

    دوشنبه, نوامبر 19, 2007 روی

    یاد این افتادم: دیوانه چون طغیان کند/ زنجیر و زندان بشکند/از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید!

    ممنون از نظر. خواستم بگویم اگر میتوانستیم خودمان باشیم از روزگار عقب نباشیم که عالی بود. تمام گره ملت هایی مانند ما همین است! همین کلاف سر در گم که رشته اش معلوم نیست کجا گم شد. (چرا! معلوم است! اما با اختلاف قول!)
    :)

  11. mrkhalili گفت،

    سه شنبه, نوامبر 20, 2007 روی

    چهار نیم خط و یک قفل

  12. آرزو گفت،

    سه شنبه, نوامبر 20, 2007 روی

    خوشحالم كه دق الباب مهرباني شما باعث شناختن وب شما شد و سعادت قلم روانتون نصيبم شد .. از خاله تا به اين پست را خواندم دوست دارم برگردم و پست هاي قبلي شما را هم بخوانم …شادكام بمانيد .

  13. Keyvan.Riahin@yahoo.Ca گفت،

    سه شنبه, نوامبر 20, 2007 روی

    خودم به اون راه يا اين راه مي زنم كه موضوع را بفهمم ، چيزي دستگيرم نمي شود نظرات بقيه رو مي خوانم مي بينم بيشتر از پيش با اون راه يا اين راه فاصله مي گيرم اصلا راه كدوم و چاه كدومه كه ادم گاهي خودش را به اون راه مي زند شايدم به اون چاه ميزند؟؟؟!!!!!!!
    الان فرداي ديروزي است كه ميخواستم مطلب بالا را براي شما بفرستم اما سعي كردم بيشتر فكر كنم بعد كه بيشتر غور كردم يه حسي گفت خودت رو اذيت نكن ، بازم نميدونم اصلا ربطي داره يا نداره !!!
    شعره اينه :
    عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي
    عشق داند كه درين دايره سرگردانند

  14. ع.ق گفت،

    چهار شنبه, دسامبر 5, 2007 روی

    خوب

نظر بدهید