بلوف

 

شیرجه می‌زنم در

قهوه‌ی گسِ غلیظِ تلخ …

من ماهی‌ام، نهنگم، امّا

نمِ هوایِ شرجیِ پیش از تو حتّی

غرقم می‌کند.

6 دیدگاه

  1. آرزو گفت،

    پنجشنبه, ژانویه 3, 2008 روی

    شيرجه اي سپيد در شعري سپيد .
    و اگر غزل بود من بودم و شيرجه در شراب و حافظ و مستي ..
    طعم بي تويي يكي بود بي شك …

  2. A.G گفت،

    پنجشنبه, ژانویه 3, 2008 روی

    خوب

  3. رضا عظیمی گفت،

    پنجشنبه, ژانویه 3, 2008 روی

    وای خدای من، دیگه نمی تونم شعر های جدید رو بفهمم..یکی یه عصا بم بده

  4. gajamoo گفت،

    جمعه, ژانویه 4, 2008 روی

    افسوس که خوابم میاد وهیچ حسی واسه شعر گفتن در من نیست.
    موفق تر باشی

  5. شبستان گفت،

    شنبه, ژانویه 5, 2008 روی

    منم عصا میخوام!

  6. keyvan.riahin@yahoo.ca گفت،

    یکشنبه, ژانویه 6, 2008 روی

    تضاد را نمي بينم در تلخي و علاقه به شيرجه
    تضاد را نمي بينم در نهنگي و غرقي در اقيانوس
    تضاد را نمي بينم در بزرگي و نم شرجي اطراف اقيانوس
    تضاد را نمي بينم در كوچكي و بزرگي نگاه دو طرف
    تضاد را نمي بينم در بلوف و ناخودآگاه درون

نظر بدهید