ردّ پا

 

برف

برف

برف…

برفِ صبورِ سنگین

و من که عمداً

به جا می‌گذارم خودم را

در تمامِ کوچه باغ‌هایِ بکرِ سپید…

تا مرور کنم تو را

که به جا گذاشته‌ای خودت را

در تمامِ ثانیه‌هایِ بکرِ سپید…!

9 دیدگاه

  1. بهمن گفت،

    چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی

    چه جای امید
    به گاهی که با هر گرمای خورشید
    اقری از تو نمی‌ماند!
    ;)

  2. shamisalwati گفت،

    چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی

    شعر برف فوق العاده زیبا است تصویری از بارش برف سنگین به جا گذشت

  3. shamisalwati گفت،

    چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی

    من آمدم و بگم که شعر برف فوق العاده زیبا است تصویری از بارش برف سنگین به جا گذشت

  4. خلیلی گفت،

    چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی

    رد پایی بود بس دیدنی !
    موفق باشید

  5. A.G گفت،

    چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی

    sweeti

  6. yek mard گفت،

    پنجشنبه, ژانویه 10, 2008 روی

    سلام
    قشنگ بود
    ديگر مستفيض‌مان نمي‌كنيد.
    خوش‌تر باشي

  7. modir گفت،

    پنجشنبه, ژانویه 10, 2008 روی

    جالب بود بخصوص سه سطر آخر .

  8. daryoush گفت،

    دوشنبه, ژانویه 21, 2008 روی

    منم دلم یه پارک کوچولو پراز برف با یه قهوه تلخ و شکلات میخواد با این شعر : برف میباردو طفلان همه شاد برف میباردو یاران همه مست سینه ریز الماس از گلوی فلک پیر گسست . شعرت بسیار دلنشین بود .

  9. daryoush گفت،

    چهار شنبه, ژانویه 23, 2008 روی

    آن که بر برف قدم نهاد رد پایی به جای می گذارد که آدمی را به تعقیب خویش ترغیب می کند تپه های پوشیده از برف درختان پوشیده از برف راه های پوشیده از برف و همیشه در جایی نشانی از زندگی

نظر بدهید