ردّ پا
سه شنبه, ژانویه 8, 2008 روی (شعرهای من)
Tags: مینا حسنی, برف, شعر
برف
برف
برف…
برفِ صبورِ سنگین
و من که عمداً
به جا میگذارم خودم را
در تمامِ کوچه باغهایِ بکرِ سپید…
تا مرور کنم تو را
که به جا گذاشتهای خودت را
در تمامِ ثانیههایِ بکرِ سپید…!
بهمن گفت،
چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی
چه جای امید

به گاهی که با هر گرمای خورشید
اقری از تو نمیماند!
shamisalwati گفت،
چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی
شعر برف فوق العاده زیبا است تصویری از بارش برف سنگین به جا گذشت
shamisalwati گفت،
چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی
من آمدم و بگم که شعر برف فوق العاده زیبا است تصویری از بارش برف سنگین به جا گذشت
خلیلی گفت،
چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی
رد پایی بود بس دیدنی !
موفق باشید
A.G گفت،
چهار شنبه, ژانویه 9, 2008 روی
sweeti
yek mard گفت،
پنجشنبه, ژانویه 10, 2008 روی
سلام
قشنگ بود
ديگر مستفيضمان نميكنيد.
خوشتر باشي
modir گفت،
پنجشنبه, ژانویه 10, 2008 روی
جالب بود بخصوص سه سطر آخر .
daryoush گفت،
دوشنبه, ژانویه 21, 2008 روی
منم دلم یه پارک کوچولو پراز برف با یه قهوه تلخ و شکلات میخواد با این شعر : برف میباردو طفلان همه شاد برف میباردو یاران همه مست سینه ریز الماس از گلوی فلک پیر گسست . شعرت بسیار دلنشین بود .
daryoush گفت،
چهار شنبه, ژانویه 23, 2008 روی
آن که بر برف قدم نهاد رد پایی به جای می گذارد که آدمی را به تعقیب خویش ترغیب می کند تپه های پوشیده از برف درختان پوشیده از برف راه های پوشیده از برف و همیشه در جایی نشانی از زندگی