روانی

 

بیمار نبود

دیوانه هم حتی …

تنها

سال های سال

بیم آن داشت

که پرنده ی جَلدش

پاگیرِ قفس نشود!

گواهی

 

درد می‌کند گلویم

از بس

شیهه‌های سرکش‌ام را فروخورده‌ام

*

زخم است حنجره‌ام

و صدایم دارد تَرَک می‌خورد

از بس

حرف‌های شورشی‌ام را حلق آویز کرده‌ام

*

خوب نیستم

خفقان گرفته‌ام

این دست‌های عاطلِ بی‌کار

گواه غیبت طولانی من است!