چهار شنبه, آوریل 16, 2008 روی (یادداشتها)
شنبه
ساعت شش
وقتی قرار است
ششهای من از شماره بیفتد
در خوانش دقایق نزدیک به تو…
نمی دانم چند شنبه
ساعت چند
وقتی که درهای وحی
کم رنگ و کم رنگ تر میشود
و هیچ معجزهای انگار
تو را بر من نازل نمیکند…
فرقی نمیکند،
به هر حال
باران
زمین را دور میزند
و بر دستان من میبارد
تا شیوا بزایم و
با هزار دست برای تو نیاز بیاورم…
باشی یا نباشی
من همانم که روزی هفتصد بار
دنیا را دور میزدم
تا تو را طواف کنم.