شنبه
ساعت شش
وقتی قرار است
شش‌های من از شماره بیفتد
در خوانش دقایق نزدیک به تو…

نمی دانم چند شنبه
ساعت چند
وقتی که درهای وحی
کم رنگ و کم رنگ تر می‌شود
و هیچ معجزه‌ای انگار
تو را بر من نازل نمی‌کند…

فرقی نمی‌کند،
به هر حال
باران
زمین را دور می‌زند
و بر دستان من می‌بارد
تا شیوا بزایم و
با هزار دست برای تو نیاز بیاورم…

باشی یا نباشی
من همانم که روزی هفتصد بار
دنیا را دور می‌زدم
تا تو را طواف کنم.

17 دیدگاه

  1. باران گفت،

    چهار شنبه, آوریل 16, 2008 روی

    خیلی زیبا بود

  2. سلام همسایه های3 گفت،

    پنجشنبه, آوریل 17, 2008 روی

    سلام.زیبا بود مینا خانم

  3. بهرام مصباح گفت،

    پنجشنبه, آوریل 17, 2008 روی

    سلام.وبلاگ قشنگی بود.ممنون.

  4. jarchy گفت،

    شنبه, آوریل 19, 2008 روی

    سلام بعد از مدت ها که می امدمو میرفتم بی نتیجه امروز به نتیجه رسید و تراوشات ذهنت را خواندم جالب بود.

  5. shahab گفت،

    یکشنبه, آوریل 27, 2008 روی

    غزل مدرن
    کجاست آنکه به من گفت : هی…شما آقا!

    میان آن همه من های مشتبه با ما ؟

    خیال کرد که من هم شباهتی دارم

    به آن همه من و تو ٬ او و ما ٬ شما ٬ آنها

    همان که نام مرا بی دهان صدا می کرد

    همان گرفته مرا اشتباهی آن شب ٬با…

    کسی که آن طرف این همه ضمایر گنگ

    نشسته بود کمی آن طرف تر از آنجا

    مرا نشان خودم داد و دست آخر رفت

    همان که نام مرا خواند و بعد از آن من پا

    شدم که چند قدم رفته باشم از پی او

    به در رسیدم و در مانده بود لایش وا

    شبیه یک شبح آمد شبیه گم شد و رفت

    گمان کنم به همان مقصدی که نا پیدا

    ولی نه ٬ شاید از آن در دوباره بر می گشت

    میان آن همه می خواند باز نام مرا

    و یا به جای من از یک نفر ٬به غیر از من

    سراغ شعر مرا می گرفت از او تا…

    تو هم که شعر مرا خوانده ای ـ همین شعرم

    تو را کمی بکشد سوی من همین حالا!

  6. M/2.DE@Tl-l گفت،

    چهار شنبه, می 7, 2008 روی

    سلام . . . . . .
    خوشحال ميشم تبادل لينك داشته باشيم!!!
    البته نظر با شماست . . . . . . . .
    در هر صورت خبرم كنيد . . . . . . .
    تا بعد
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

  7. daryoush گفت،

    چهار شنبه, می 7, 2008 روی

    کاش میتوانستم نفس شعرت را در هیچستان سهراب پیدا کنم .

  8. shahla nouri گفت،

    جمعه, می 16, 2008 روی

    طلب “قصاص” از طرف خانواده مقتول بمعنی پذیرش فتل عمد دولتی است!

  9. shahla nouri گفت،

    جمعه, می 16, 2008 روی

    در ضمن شعرت بسیار زیبا بود

  10. آرزو گفت،

    یکشنبه, می 18, 2008 روی

    باشي يا نباشي
    من همانم …….

  11. امید شمس گفت،

    دوشنبه, می 19, 2008 روی

    این شعر نیست دوست من این واگویه کردن یک حس سانتیمانتال در یک قالب بی مایه با کمی چاشنی بی مزگی است

  12. رضا گفت،

    جمعه, می 23, 2008 روی

    مینای عزیز من آدرس ایمیلت را توی این صفحه پیدا نکردم
    زحمت را میکشی آن را به من بدهی

  13. رضا عظيمي گفت،

    جمعه, می 23, 2008 روی

    قبل تر ها تو نخ شعر نبودي .. اهل ادبيات بودي اما به اين غلظت نه …. !

  14. سينا گفت،

    چهار شنبه, ژوئن 4, 2008 روی

    خیلی زیبا بود…دستت درد نکنه… مخصوصا تیکه آخرش که عالی بود…

  15. شیخ الشیوخ گفت،

    چهار شنبه, جولای 2, 2008 روی

    وه دلمان بسی تنگ شده بود برای گنبد مینا :!:

  16. جم گفت،

    سه شنبه, جولای 15, 2008 روی

    سلام ميناي عزيز!
    آقاي شمس تا حدودي درست گفتن اين اثر شعر نيست ولي به عقيده ي من براي بيان عواطف شعر تنها راه نيست…
    كارتو بيشتر شبيه اروتيكه ولي بايد اعتراف كنم احساسي كه توش به خرج دادي به مراتب پايدار تر و همسوساز تره.
    من كمتر كسي رو لينك مي كنم ولي با اجازتون بلاگ شما رو به لينكهاي محدودم اضافه كردم چون ارزش اين رو داره!
    منتظر پست هاي بعديتون هستم.
    پيروز باشيد و ماندگار.

  17. آرزو گفت،

    شنبه, جولای 19, 2008 روی

    باشي يا نباشي ………..
    زندگي شايد همين باشد ..
    بودن يا نبودن ..
    اما ..
    عشق شاخه گليست زيبا در اين فريب ساده

نظر بدهید